![]() |
![]() |
|
| بحث و نقد در مورد سریالهاي شرقي |
|
نويسنده : سپهر بازم سلام دوستان.راستش دوست دارم مناظره اي كه اين مدت در مورد كيائوفنگ و گواجينگ داشتيم را به پايان ببريم.به اميد خدا.مي خوام كمي در مورد شخصيت گواجينگ بگم.
من از آقاي فنچينيان خواهش ميكنم از ديدگاه بنده در مورد برتري كيائوفنگ نسبت به گواجينگ ناراحت نشوند.چون من با نگاهي كه به قسمت بيست و يكم سريال هشتمين اژدهاي آسمان و بازگشت عقابها داشتم اين تصميم نهايي را گرفتم و فكر مي كنم شما اين نبرد ها را فراموش كردين.گواجينگ و كيائوفنگ ، هر دو در قسمت بيست و يك سريال خودشان نبرد سنگيني با سپاهيان هزاران نفري دشمن خود داشتند.گواجينگ با دانستن نين يين منوال و پنجه اژدها و اينكه همشهري هايش هم كمكش مي كردند ، باز در آخر مجبور به عقب نشيني شد كه برايش دردسر ساز بود و اگر يانگوا نبود مرگش حتمي بود.اما كيائوفنگ در اين نبرد يك تنه به ميدان نبرد رفت.در مقابل هزاران نفر ايستاد ، با شجاعت جنگيد و در پايان شاه دشمن را مقابل چشمان هزاران سربازش اسير كرد.يك تنه و بدون كمك هيچ كس. اين مثال يكي از زيباترين مثال هايي است كه ميشه در مورد هنر هاي رزمي گواجينگ و كيائوفنگ زد.اگر باز هم به اين موضوع شكي داشتين مي تونم توضيحات ديگر خودم رو در اين مورد ارائه بدم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 16:19 توسط خوانندگان |
|
|
نويسنده : سپهر با سلام خدمت آقاي فنچينيان و همه ي دوستان. جمله ي زير در سايت ويكي پديا مربوط به 18 پنجه ي اژدها هستش كه به چيني بهش ميگن : شيانلونگ شي با ژانگ.اين سايت اطلاعاتي در مورد خود رمان و هنر هاي رزمي آن در اختيار ما مي گذارد.البته اينها در مورد تفسير هنر هاي گواجينگ هستش. It is mentioned in the novel that this technique is the single most powerful waijia or external style martial art in the world, being unmatched in its sheer power. Xianglong Shi Ba Zhang became Guo Jing's most powerful martial art skill and his default fighting technique. پيش بيني من و شما و بقيه دوستان راجع به بالا ترين مهارت رزمي دنيا ، درست بود.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 3:1 توسط خوانندگان |
|
|
سلام آقا سپهر
امروز در حالی بعد از مدتها این پست و جواب را میزنم که سریال افسانه عقابهای مبارز در یک قدممی فارسی شدن قرار دارد و فقط یک قسمت آخر این مجموعه منتظر فارسی شدن است تا مجموعه کامل شود. من بار ها و بارها هر 3 سریال افسانه عقابهای مبارز (2003 و 2005)بازگشت عقابهای مبارز و همینطور هشتمین اژدهای آسمان را در این چند مدت که نبودم مرور کردم و الان که اینجا مینویسم بدون شک اقرار میکنم که شخص گواجینگ قدرتمند ترین رزمیکار کل این چهار سریال است. دلایل جدید من بر این ادعا به شرح زیر است. گواجینگ بجز هنر رزمی مخوف 18 کف دست رام کننده اژدها(18 پنجه اژدها) به 3 نوع روش قدرتمند دیگر که کتمان آن به هیچکس پوشیده نیست توانایی داشت. 1.هنر مشتزنی با دو دست به طور جداگانه شخص ژو بوتونگ 2.هنر انگشت یینگ یانگ راهب دوان 3.روش مبارزه وانگ چونگ یانگ (از کتاب رزمی جوئین) به راستی که گواجینگ هیچ وقت بی رحم نبود و آیا واقعا این به خاطر توانایی پائین و نا کارآمدی او بود که راحت کسی را نمیکشت؟ نه اینطور نیست گواجینگ از همان نوجوانی به مرحله عظیمی از عرفان دست پیدا کرده بود که حتی قصد داشت هنرهای رزمی را فراموش کند چون فکر میکرد که این عاملی برای صدمه زدن به مردمه ولی در نهایت متوجه شد که یک صلاح میتونه هم برای جنگ باشه هم برای دفاع و این دلیلیه که چرا او به همین راحتی کسی را نمیکشت. هر کدام از هنرهای رزمی که ازشون نام بردم به تنهایی قدرتمند هستند و حال اینکه در یک کالبد همه این مهارتها یک جا ذخیره شود چه. مهارت مشتزنی با دو دست ژو بوتونگ که در غار جزیره شکوفه های هلو شخص ژو بوتونگ به گواجینگ یاد داد خود بسار کاربردیست و نمونه ای از کاربردش در بازگشت عقابها دیدیم. مهارت انگشت یینگ یانگ راهب دوان یک مهارت قدیمی و ریشه دار است که در نسل دوان بخوبی مشاهده میشود و حتی در سریال هشتمین اژدهای اسمان نیز خانواده دوان از آن استفاده میکردند و نکته جالب در ان این بود که در سریال افسانه عقابهای مبارز راهب دوان با این فنون یکی از 5 استاد بزرگ اون دوران بود. مهارت رزمی وانگ چونگ یانگ که در واقع به قدرتمند ترین شخص جامعه رزمی کاران در دوران خودش مشهور بود هم یکی دیگر از عوامل قدرت بی حد و مرز گواجینگ است که جنگ در سریال افسانه عقابهای مبارز پی بردن به راز همین فنون بود که در کتاب رزمی جوئین نهفته بود و گواجینگ کاملا به آن مسلط شده بود و به وسیله همین فنون و تلفیق آن با هنر رزمی 18 کف دست رام کننده اژدها توانست دوئل کوه خواشان را پیروز شود. گواجینگ تنها مشکلش قلب پاک و رعوفش بود که اجازه قدرتنمایی بیش از اندازه را ازش میگرفت. شکی نیست از لحاظ جذبه به پای کیائوفنگ نمیرسد و من خودم به شخصه از کیائو فنگ در ترس هستم ولی نمیتونم قبول کنم از گواجینگ با این همه مهارت قویتر باشه. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 18:29 توسط فنچینیان(سردبیر) |
|
|
نویسنده: رضا برای این که دوستان بتوانند سبک های رزمی را بهتر تحلیل کنند، دو اصطلاح رزمی را که شرحش را در رمان افسانه شجاعان دیدم، توضیح می دهم: 1. Qi-Gong : تکنیکی تنفسی است که هم به بهبود سلامتی کمک می کند و هم قدرت و نیروی تمرین کننده را افزایش می دهد (گاهی این قدرت آن قدر زیاد است که با قوانین علمی جدید قابل توضیح نیست). این اصطلاح، در زبان فارسی گاهی به تکنیک های تنفس و گاهی نیز به تکنیک های انرژی درونی یا نیروی درونی ترجمه می شود. 2. Qing-Gong : نوعی هنر رزمی چینی است که به تمرین کننده اجازه می دهد که بلندتر و بالاتر از افراد معمولی بپرد یا سریع تر از افراد معمولی بدود. این تکنیک ترکیبی از تمرینات جسمی و تمرینات تنفسی است. معنای لغوی Qing-Gong ، ظاهراً Light Gongfu یا کنگ فوی درخشان است و لذا هم در دوبله فارسی سریال افسانه شجاعان و هم در زیرنویس انگلیسی آن، این اصطلاح را به اشتباه به طور لغوی معنا کرده بودند. این اصطلاح معادل دقیقی در زبان فارسی ندارد و اگر بخواهیم معادلی برایش انتخاب کنیم، شاید بتوانیم "کنگ فوی جهش و پرش" یا "مهارت جهش و پرش" را برگزینیم. رزمی کاری که در این کنگ فو برتر از دیگر رزمی کاران باشد، ضرورتاً در کنگ فوی قدرتی یا فنون سرعتی هم برتر از رزمی کاران دیگر نیست، به عنوان مثال در افسانه شجاعان، تیان بوگؤان در این کنگ فو از دیگران برتر بود و یک علت این که هیچ یک از اساتید برتر از او هم نتوانسته بودند او را بکشند، برتر بودن او در این کنگ فو و سرعت دویدن و فرار کردن بالای او بود، این کنگ فوی خارق العاده او، لحظاتی قبل از مرگش نشان داده شد که گروه سونگ شن حتی با اسب هم نتوانستند به سرعت او برسند و هم چنین وقتی با همین کنگ فو از روی دره ای پرید، افراد سونگ شن نتوانستند از روی آن دره بپرند. فرد دیگری که در افسانه شجاعان در این کنگ فو مهارت خوبی داشت، شیانگ ون تیان بود که در فرار از دست تعقیب کنندگانش، به کمک او می آمد. در افسانه عقاب ها و بازگشت عقاب ها، کنگ فوی جهش و پرش (Qing-Gong) جوبوتونگ خیلی بالا بود و لذا هم در فرار از دست دیگران موفق تر بود و هم در تعقیب دیگران. کنگ فوی جهش و پرش می چائو فنگ در افسانه عقاب ها و کنگ فوی جهش و پرش یانگ گؤا و شیائو لانگ در بازگشت عقاب ها ، آن قدر اغراق آمیز بود که مانند پرنده ای بر روی درختان و دشت ها و کوه ها پرواز می کردند. گؤاجینگ در بازگشت عقاب ها، هم در بالا رفتن از دیوار قلعه و هم در برگشتن از اردوی مغول ها ، کنگ فوی جهش و پرش (Qing-Gong) بالای خودش را نشان داد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 10:34 توسط خوانندگان |
|
|
نويسنده : سپهر
با سلام خدمت تمامي دوستان عزيز. آقاي فنچينيان.خواهش مي كنم باز هم قسمت 34 اين سريال را ببينيد.دقيقا قبل از اينكه آن راهب پدر كيائوفنگ و مورونگ فو را بي هوش كند ، كيائوفنگ و مورونگ فو نيروي دروني هم ديگر را محك زدند و اينجا بود كه كيائوفنگ از پنجه اژدها استفاده كرد.چطور مي تونين بگين كه آن راهب قدرت كيائوفنگ و پنجه اژدهاي او را نمي دانست. در اينكه انرژي دروني او در اين سريال جزء قدرتمند ترين ها بود شكي نيست اما اينكه بخواهيد او را برتر از كيائوفنگ بدانيد اشتباه است.زيرا اين قسمت از سريال نمايان گر اين مسئله بود كه تنها كسي كه توانست رو در روي اين راهب بايستد كيائوفنگ بود مطمئنا اگر اين راهب انرژي دروني اش بيشتر و قدرتمند تر از كيائوفنگ بود همانند مبارزه اي كه با مورونگ فو و دانشور داشت به راحتي پيروز ميشد. در مورد اعتراف به ناتواني كيائوفنگ در مقابل برادر كوچكش (دوان) هم شما در اشتباهيد.زيرا در قسمت آخر و در لحظه خودكشي اين موضوع به همه ثابت شد كه اين حرف كيائوفنگ صحت ندارد. كارهايي كه از آن راهب مي ديديد ، مثلا استفاده از نيروي دروني به جاي تراشيدن مو ها با تيغ ، را مي توان به تجربه او در استفاده از نيروي دروني نسبت داد.درست همانند فوانگ يائوشي كه در بازگشت عقابها كار هايي انجام مي داد كه ما از گواجينگ نديده بوديم . براي مثال با نيروي دروني اش يك نخ روي هوا مي گرفت و با آن آهنگ مي نواخت و .... اما از نظر قدرتي گواجينگ از همه بالا تر بود.ما اين جور حركات را مي توانيم به حساب تجربه فوانگ يائوشي و آن راهب بگذاريم نه به حساب اينكه هنر هاي جنگي شان از گواجينگ و يا كيائوفنگ قدرتمند تر است. در مورد حركات دست و نشانه گيري و .... كه از كيائوفنگ مي ديديد نبايد آنها را با هنر هاي رزمي كه آن هفت استاد به گواجينگ آموخته بودند مقايسه كنيد زيرا كيائوفنگ در قسمت 12 با آنكه يك اسير همراه خود داشت و نمي توانست آن را لحظه اي كنار بگذارد ، با همين حركات (و مخلوط كمي از انرژي دروني) به راحتي حريف سه تن از رهبران شائولين يكجا و با هم بود كه بعد ار آنكه براحتي آن هم چند بار شكستشان داد رهبر شائولين گفت : هنر هاي جنگي كيائوفنگ براستي قدرتمند است ما بايد راهي براي متوقف كردن او بيابيم. در مورد اباهت هم ان شاالله آقاي رضا كه اين سريال را ببيند بي شك با من هم عقيده خواهد بود كه گواجينگ با آنكه قدرتمند بود اما نصف اباهت كيائوفنگ هم در رفتار و در مبارزاتش نداشت.يعني هيچ يك از شخصيت هايي كه من در سريال هاي مختلف ديدم ، به اندازه كيائوفنگ نامشان بر تن قدرتمند ترين ها لرزه نمي انداخت. اگر حتي قدرتمند ترين فرد چين هم خودش را دشمن كيائوفنگ اعلام مي كرد بايد از همون موقع خود را مرده فرض مي كرد. باز هم حرف هاي قبلي خودم را تكرار مي كنم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 15:9 توسط خوانندگان |
|
|
سلام به دوستان
قبل شروع بحث باید به خاطر جو صمیمی و زیبایی که درست کردند ازشون تشکر کنم. آقا رضا من از شما خواهش دارم به خاطر اینکه زبانتون خوبه ضحمت بکشید و منو راهنمایی کنید که آیا ترجمه ای که ما در سریال افسانه عقابهای مبارز از هنر گواجینگ کرده ایم درست است یا نه. ترجمه ما از این جمله Eighteen Dragon Subduing Palm 18 کف دست رامکننده اژدها نظر شما چیست؟ در مورد راهب شائولین چند بار در صحبتهای آقا سپهر شنیدم و مجبور شدم که چند جمله ای در موردش بگم. هیچ شکی نکنید راهب شائولینی که در قسمت 34 وارد ماجرا شد از تمام رزمیکاران سریال هشتمین اژدهای آسمان قوی تر بود حتی از کیائوفنگ. در صحنه مورد بحث شما کیائوفنگ به شدت از کشته شدن پدرش ناراحت شده بود و با قدرت نیروی خودش را به سمت راهب شلیک کرد...اتفاقی که افتاد از نظر من نشان قدرت بالای هر دو بود.راهب شائولینی در هیچ کجا از سریال نیروی خود را خرج مبارزه نکرد و فقط دفاع کرد به جز تنبیه "دانشور" در هنگام حمله کیائوفنگ راهب هیچ شناختی از قدرت اصلی کیائوفنگ نداشت و شاید تصورش قدرتی همانند مورونگ فو بوده باشد.او بدون استفاده از دست در مقابل نیروی درونی بالا کیائوفنگ مقاومت کرد و اینم درسته که او نتوانست بیشتر از چند لحظه دوام بیاورد و به به سختی با ستون پشت سرش برخورد کرد و بخاطر این برخورد شدید ستون ترک برداشت و از طرفی هم خود کیائوفنگ هم با شدت با قفسه کتابها برخورد کرد که در نهایت حاصل این دو برخورد آسیب نبود.از نظر من اگر راهب در اوضاع جنگی قرار بود با کیااوفنگ مبارزه کند بدون اوضاع فرق میکرد.این دلیل اول برتری راهب است. دلیل دوم را با استناد به قسمتهای ابتدایی بیان میکنم فنون و تکنیکها و نیروی درونی بر تمام اعضای بدن اثر میگذارد و کیائوفنگ در مسابقه ای که با دوان جوان میگذارد کشخص میکنم که پرشها هم در برتری یک رزمیکار خیلی معثرند و در کل قدرت ساق پا خیلی مهمه...بعد از اینکه راهب با کیائوفنگ مبارزه کرد بدن دو نفر را برداشت و از آنجا رفت و کیائوفنگ و مورونگ فو به گردش هم نرسیدند و حتی نیروی درونی که کیائوفنگ در راه رها کرد به سمتش هم به گرد او نرسید.کیائوفنگ اول از همه به او رسید و این در حالی بود که راهب کار خود را با دو بدن شروع کرده بود و بعد از چند لحظه مورونگ فو رسید. دلیل سوم : کیائوفنگ فقط یک بار از ناتوانی خود در مبارزه با شخصی اعتراف کرد و آن هم در ذهنش بود که دوان جوان را بهتر از خود میدانست.این بخاطر چی بود؟بعد از انکه مورونگ فو دوباره مشغول مبارزه با دوان شد دوان به وسیله هنر 6 عصب انگشت نیروی شدیدا متمکز درونیش را طوری به سمت او فرستاد که بعد از جاخالی دادن مورونگ فو در فاصله ای دورتر به درختی اصابت کرد و چند تیکه اش کرد.کیائوفنگ خوب میدانست که در صورت اینکه فاصله تا هدف زیاد باشد نیروی درونی اثرش کمتر میشود و همین امر باعث تحسین کردن دوان شده بود.حالا دوان چه ربطی به راهب دارد.همانطور که گفتم راهب شائولین هیچ وقت دست به مبارزه نبرد جز صحنه تنبیه "دانشور"...راهب بعد از حرکت ناجوانمردانه دانشور در همان حالت که نشسته بود نیروی درونی بسیار متمرکز و سریعی به سمت او شلیک کرد که طول دریاچه را طی کرد و به او برخورد کرد و این نیرو به قدری قدرتمند بود که دانشور را به طرفی پرت کرد و او را مجبور به فرا کرد.تازه شانس آورد راهب بخشندست وگرنه می کشتش. من نمی دانم کیائوفنگ چه هنر های قدرتمندی به جز 148 پنجه بلد بود و اینو آقا رضا گفتند که شاخص ترین هنر های رزمی او به قول داستان واقعی هنر عصای سگ کتک زن و 18 پنجه بوده است و احتمالا مبارزات معمولی که میکرد مثل روشهایی بوده که 7 استاد گواجینگ به او یاددادند و ارزش مبارزه ای بالایی ندارند و من به دو هنر گواجینگ اشاره کردم که واقعا اسطوره ای بودند.چرا اسطوره ای؟18 پنجه را که مطمئنم شکی درش ندارید ولی هنر مشت زنیو مبارزه با دو دست جوبوتونگ به راستی هنر کمی نبود چرا که در خود سریال او از این فنون به خوبی استفاده میکرد و چیزی که شاید شما ندونید این است که در سریال روباه زیرک از کوهستان برفی هنر جو بوتونگ یا همان مبارزه با دو دست که به نام خودش فنون مبارزه با دو دست جو بوتونگ بود.که نقش منفی سریال به وسیله این فنون قویترین شمشیر باز شد و به وسیله این تاکتیک دو روش شمشیرزنی را با هم اجرا کرد و قدرت درونی او به 10 برابر افزایش یافت و همینطور هنر ادراکش را بسیار بالا برد.حال آنکه گواجینگ هر دو این هنرها را داشت.در ضمن اینم باید خدمتتان بگم که گواجینگ به قدری در چین مشهور است که در معبدی در چین تندیسی منصوب به او شده است.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 1:26 توسط فنچینیان(سردبیر) |
|
|
نویسنده: رضا با سلام خدمت آقای سپهر. من فقط نظرم را راجع به جوان مردی لینگ خوچونگ و گؤاجینگ نوشتم و در مورد جوان مردی کیائوفنگ، ندیده نمی توانم قضاوت نمی کنم، اما از توضیحات شما معلوم می شود که کیائوفنگ هم انسان بسیار شجاع و جوان مردی بوده است. در ضمن علت این که خودکشی در کشورهای شرقی، کار ناپسندی محسوب نمی شود، این است که پیروان ادیان شرقی مثل هندوئیسم و بودیسم و تائویسم، چون به تناسخ معتقدند، اعتقاد دارند که انسان بعد از مرگش دوباره در بدن یک انسان یا حیوان دیگر زنده می شود ( انسان های بد در کالبد یک حیوان و انسان های خوب در کالبد یک انسان) و بنابراین انسان با مرگ از این دنیا نمی رود و باز هم به زندگی در این دنیا ادامه می دهد. این نکته را هم اضافه کنم که همان طور که احتمالاً شنیده اید، انسان وقتی عاشق کسی می شود، به غیر او توجهی نمی کند، حتی اگر زیباتر از معشوقش را هم ببیند؛ من چون به لینگ خو و شنگو علاقه پیدا کرده ام، لینگ خو را در جوان مردی بر گؤاجینگ ترجیح می دهم، با این که گؤاجینگ صفات منفی لینگ خوچونگ مثل شراب خوارگی و قماربازی را هم نداشت و اگر کیائوفنگ را هم ببینم، احتمالاً باز لینگ خو را در جوان مردی بر او ترجیح می دهم. آقای فنچینیان چون به گؤاجینگ علاقه دارد، احتمالاً در جوان مردی هم گؤاجینگ را بر لینگ خو و کیائوفنگ ترجیح می دهد و شما هم، چون به کیائوفنگ علاقه دارید، او را در جوان مردی بر لینگ خو و گؤاجینگ ترجیح می دهید. احتمالاً ما اگر سریال های رزمی بیش تری هم ببینیم، نظرمان تغییر نکند. از پیش نهاد بزرگوارانه شما هم ممنونم. من ایمیل شما را در بخش نظرات دیدم و برایتان ایمیلی فرستادم. از وب سایتتان هم دیدن کردم و در آن جا ثبت نام کردم. وب سایت خوب و مفیدی دارید. برایتان آرزوی توفیق و سربلندی می کنم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم اسفند 1387ساعت 18:19 توسط خوانندگان |
|
|
نويسنده : سپهر
با سلام خدمت تمامي دوستان مخصوصا آقا رضا و آقاي فنچينيان. شجاعت هاي لينگ خوگونگ بسيار قابل تحسين است.اما جوانمردي و شجاعت كيائوفنگ هم حد و مرزي نداشت.اگر لينگ خوگونگ خود را آماده كرده بود تا به استقبال گرم برود و از بيماري اش بميرد ، كيائوفنگ براي خوبي كشورش و براي زندگي ديگران دست به خودكشي زد.كدام قابل تحسين تر است ؟ البته خودكشي را نمي توان قابل تحسين دانست اما كيائوفنگ در زماني كه در اوج قدرت (شاه) بود و از نظر زندگي هيچ كم و كسري نداشت و هيچ رقيبي هم جرات به مبارزه طلبيدن او در هنر هاي رزمي را نداشت خودكشي كرد.فقط براي مردم.فقط براي اينكه خيلي از رزمي كاران ها آرزوي مرگ او را داشتند.فقط به خاطر اينكه رهبري هنر هاي جنگي سالها در كشمكش بود و تا زماني كه كيائوفنگ زنده بود هيچ كس نمي توانست رهبر هنر هاي جنگي حهان شود.فقط براي اينكه تا زماني كه زنده بود همه مي خواستند با استفاده از قدرت او بر ملت ها و كشور هاي ديگر حمله كنند و قلمرو پادشاهي خودشان را افزايش دهند. آقا رضا، فكر مي كنم شما پيشنهاد من را در چند پست گذشته نديدين.خواهش مي كنم كه ايميل خود را اينجا بگذاريد تا من با شما تماس بگيرم و سريال هشتمين اژداي آسمان را برايتان رفاقتي بفرستم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 14:45 توسط خوانندگان |
|
|
نویسنده: رضا شجاعت های لینگ خوچونگ در سریال افسانه شجاعان، شجاعت های زیادی از لینگ خوچونگ بروز کرد که برخی از آن ها عبارتند از: ۱. شجاعت در وارد شدن در یک مبارزه نابرابر: لینگ خوچونگ در چندین مورد در مبارزه ای نابرابر وارد شد که کشته شدنش در آن مبارزه تقریباً حتمی بود؛ از جمله این موارد می توان به مبارزه اش با تیان بوگؤان در اوایل سریال برای نجات ایلین، مبارزه اش با سه گروهی که در کلبه لویانگ او را احاطه کرده بودند و مبارزه اش با گروه هایی که شیانگ ون تیان را محاصره کرده بودند، اشاره کرد؛ مخصوصاً مبارزه اول و سوم که خودش هم طرف مبارزه نبود و فقط به خاطر جوان مردی وارد مبارزه شد. ۲. شجاعت در برابر مرگ مشقت بار: لینگ خو در مبارزه با تیان بوگؤان به سختی مجروح شده بود، ولی بدون اعتنا به جراحات عمیقش، هم چنان به مبارزه ادامه می داد و با گذاشتن این شرط که هر طرف از جایش زودتر بلند شد بازنده است، سخت ترین نوع مرگ را به جان خود خرید تا ایلین را نجات دهد، چون با این شرط تیان بوگؤان تا نکشتن لینگ خو نمی توانست از جایش بلند شود و لذا لینگ خو می خواست با وجود جراحات شدید، تا آخرین رمق، تیان بوگؤان را به نشستن وا دارد تا ایلین بتواند فرار کند و ادامه چنین مبارزه ای تا آخرین رمق، با وجود جراحات شدید، از هر کسی ساخته نیست و شجاعت زیادی می طلبد. ۳. شجاعت در استقبال از مرگ زود رس: لینگ خو با این که می دانست حداکثر تا صد روز دیگر بیشتر زنده نیست، ابداً نگران نبود و مرگ را به هیچ می گرفت. ممکن است افراد زیادی باشند که شهامت روبه رو شدن با مرگ را داشته باشند، اما افراد کمی وجود دارند که با این که بدانند در آینده نزدیک می میرند، در درونشان نیز هیچ واهمه ای نداشته باشند و مرگ را به هیچ بگیرند. ۴. شجاعت در کشتن خود برای نجات جان دیگران: لینگ خو، وقتی متوجه شد که داروی مداوای دختر پیرمرد در شرابش ریخته شده است و اکنون در خونش وجود دارد و با خوراندن خونش به آن دختر ممکن است جان آن دختر نجات یابد، با این که به احتمال قوی با این کار خودش کشته می شد، رگ دستش را برید و آن قدر خونش را به آن دختر خوراند تا این که بی هوش شد. ۵. شجاعت در مخالفت با افکار عمومی نادرست جامعه: لینگ خو گاهی در مقابل اساتید گروه ها که معتقد بود در اشتباهند، می ایستاد و با شجاعت نظر خود را بیان می کرد، با این که او در مقابل اساتید زمان خودش، یک جوان تازه کار رزمی بیش نبود؛ به عنوان مثال وقتی که لیوژنگ فنگ تحت فشار اساتید گروه های مختلف و کشته شدن خانواده اش ناچار شد دست به خودکشی بزند، لینگ خو تنها کسی بود که شجاعانه از او دفاع کرد و مانع خودکشی او شد. در این صحنه چون گروه سونگ شن اعلام کرده بود هر کس از لیوژنگ فنگ حمایت کند دشمن ماست، حتی اساتیدی که در دل حق را به لیوژنگ فنگ می دادند، هم جرأت نکردند از او حمایت کنند. هم چنین وقتی در شائولین همه اساتید او را از حمایت از شنگو نهی می کردند، چون معتقد بود دفاع از شنگو کار درستی است، به نهی اساتید اعتنا نکرد و از شنگو و پدرش و شیانگ ون تیان دفاع کرد. ۶. شجاعت گذشتن از آبروی خود و بدنام کردن خود برای دفاع از مظلوم: در اوایل داستان، لینگ خو برای نجات ایلین، ناچار شد از آبروی خود بگذرد و با تیان بوگؤان که همه از او متنفر بودند، هم پیاله شود و از در دوستی با او درآید که حتی آن استاد گروه تیان شن هم گمان کرد که هر دوی آن ها از یک قماشند. هم چنین لینگ خو ناچار شد با بی ادب نشان دادن خود نزد حاضران، از ایلین و همه راهبه ها بدگویی کند تا ایلین را از خود دور کند. در موارد دیگری مثل هم راه شنگو یا شیانگ ون تیان یا دیگر افراد گروه های شیطانی شدن نیز، نیاز به گذشتن از آبرو داشت که لینگ خو، چون به درستی کار خود اطمینان داشت، از آبروی خود گذشت. گذشتن از آبرو برای افراد دارای عزت، از گذشتن از جان هم سخت تر است و شجاعت خاصی نیاز دارد که کمتر کسی چنین شجاعتی را داراست. ۷. شجاعت جریحه دار کردن احساسات پاک دیگران برای نجات آنان: لینگ خو در همین صحنه نجات ایلین از دست تیان بوگؤان، برای دور کردن ایلین از خود و از آن جا، ناچار شد آن قدر از ایلین و راهبه ها بدگویی کند که اشک ایلین را در بیاورد. او آن قدر این بدگویی را ادامه داد که دل همه حاضران و حتی دل خود تیان بوگؤان هم به حال ایلین سوخت، اما لینگ خو ناچار بود آن قدر ادامه دهد تا ایلین را از خودش متنفر کند و او را از آن جا دور کند. متنفر کردن یک دختر پاک و معصوم از خود و جریحه دار کردن احساسات پاک او برای نجاتش، شجاعت خاصی می طلبد که از هر کسی ساخته نیست. ۸. شجاعت در بیان حرف حق: لینگ خو همواره حرف حق را می گفت، هر چند آن حرف به ضررش بود، مثلاً با این که از علاقه لینگ شان به لین پینگ جی ناراحت بود، به لینگ شان گفت که او یک بار جان مرا نجات داده است، یا وقتی برادر بزرگ از چهار برادر زندان بان رن وو شینگ گمان کرد که به خاطر نیروی درونی بالای لینگ خو نتوانسته او را شکست دهد، لینگ خو می توانست سکوت کند و از موقعیت استفاده کند، اما به او گفت که چون من نیروی درونی نداشتم، کنگ فوی شما بر من تأثیری نکرده است یا وقتی گمان می کرد که خودش، دوستش دایو را کشته است، آن را کتمان نکرد و گناهش را به گردن گرفت. ۹. شجاعت در اعتراف به شکست: لینگ خو وقتی در مبارزه ای مثل مبارزه با تیان بوگؤان یا مبارزه با دونگ فانگ بوی یا حتی مبارزه با لینگ شان در روز گردهمایی گروه ها برای ادغام، شکست می خورد، خیلی راحت به شکست خود اعتراف می کرد و شکست خود را می پذیرفت و اعتراف به شکست نیز نیاز به شجاعت خاصی دارد. ۱۰. شجاعت در اعتراف به خطا و اشتباه: لینگ خو وقتی مرتکب خطایی می شد، مثل جایی که با درگیری با اراذل و اوباش به آبروی گروه خؤاشن خدشه زده بود یا موارد دیگر، خیلی راحت اشتباه خود را می پذیرفت و اعتراف به اشتباه خود نیاز به شجاعت خاصی دارد. لینگ خو به معنی واقعی آزاده و از خود گذشته بود و برای دفاع از حق و عدالت و یا دفاع از مظلوم، به راحتی از همه چیز خود می گذشت و حتی از جان و مهم تر از جان از آبروی خود هم می گذشت و هیچ چیزی را برای خودش نمی خواست. گر چه گؤاجینگ، انسان بسیار درست کاری بود و صفات منفی لینگ خو مثل شراب خواری و قمار بازی را هم نداشت، اما من در هیچ صحنه ای در افسانه عقاب ها و بازگشت عقاب ها، به یاد ندارم که گؤاجینگ در مبارزه نابرابر وارد شده باشد که مرگش در آن مبارزه حتمی باشد یا به استقبال مرگ حتمی رفته باشد یا از آبرویش گذشته باشد، گر چه به خطر انداختن جانش برای نجات یانگ گؤا و سرپوش گذاشتن بر خطاهای او در بازگشت عقاب ها و گذشتن از جان دخترش به خاطر کشورش در قسمت آخر را بسیار تحسین می کنم. گذشتن از جان فرزند به خاطر نجات کشور هم شجاعت بی نظیری لازم دارد و از هر کسی ساخته نیست، اما به هر حال من گؤاجینگ را در جوان مردی در رتبه بعد از لینگ خوچونگ می دانم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 18:7 توسط خوانندگان |
|
|
نویسنده: رضا با سلام خدمت دوستان، مخصوصاً آقای سپهر و آقای فنچینیان؛ با این که بحث های مربوط به اسامی بحث های کم اهمیت و کم فایده ای هستند، اما من می خواهم یک بار دیگر یک بحث کم اهمیت را پیش بکشم. امیدوارم که این آخرین باری باشد که چنین بحث هایی را مطرح می کنم؛ کلمه Dog در Dog-beating stick مفعول است نه فاعل، زیرا Dog-beating از نظر گرامری صفت فاعلی مرکب است که مفعول آن با خط فاصله قبل از آن می آید و این گونه عبارات غالباً به صورت اسم+بن مضارع معنا می شوند، مثل Language-learning : زبان آموز ؛ Flesh-eating : گوشت خوار و Data-processing : داده پرداز و stick هم اعم از عصا، چماق یا هر چوب دیگری است، بنابراین این عبارت به معنای چوب سگ زنی است نه چوب سگ کتک زن یا چوب سگی که کتک می زند و اصولاً چوب سگی که کتک می زند، یک عبارت بی معناست. اگر به نمایش این مهارت در مبارزه خونگ چی گونگ و اویانگ فونگ در قسمت ۹ دقیقه ۶ بازگشت عقاب ها توجه کنید، در آن جا به وضوح نشان داده شد که این مهارت، فنونی برای زدن سگ بود. فکر می کنم دلیل این نام گذاری هم این باشد که چون ثروتمندان برای دور کردن گدایان از جلوی در خانه هایشان، سگ هایشان را به طرف آن ها می فرستادند، فرقه گدایان برای دفاع از خودشان در مقابل سگ های ثروتمندان فنونی را ابداع کردند و لذا آن را به این نام نامیده اند و چون گویا گدایان بزرگ ترین دشمن خود را سگ ها می دانستند، بالاترین حالت این فنون را No Dog in the world نامیده بودند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 18:2 توسط خوانندگان |
|
|
رمان افسانه شجاعان رمان افسانه شجاعان اثر جین یونگ، که نامش "پرسه زن آزاده خندان" است، چهار جلد است و هر جلد ده قسمت است که در مجموع مانند خود سریال، 40 قسمت است و تاکنون فقط دو جلد آن به انگلیسی ترجمه شده است. آدرس سایت ترجمه رمان هم این است: http://www.lannyland.com/wanderer/wanderer.htm
(البته اگر کسی از دوستان، ترجمه کامل این رمان به زبان انگلیسی را در جایی از اینترنت سراغ دارد، بسیار ممنون می شوم که آدرسش را برایم بنویسد). شباهت های رمان افسانه شجاعان با افسانه عقاب ها و بازگشت عقاب ها: این اثر جین یونگ، با دو اثر دیگرش افسانه عقاب ها و بازگشت عقاب ها، شباهت هایی دارد که از جمله می توان به موارد ذیل اشاره کرد (در سریال، این شباهت ها از بین رفته یا کم رنگ شده است): 1. در رمان افسانه شجاعان نیز مانند دو اثر دیگر او، رزمی کاران کم تر در مبارزات کشته می شوند و حداکثر زخمی می شوند، بر خلاف خود سریال که رزمی کاران در مبارزات مثل برگ خزان به زمین می افتند (قابل ذکر است که تا قسمت بیستم رمان که لینگ خوچونگ به جای رن وو شینگ در سیاه چال می افتد، یوئه بوچون هیچ کس را نمی کشد و لینگ خوچونگ نیز به جز همان شاگرد یوسان خی که از روی ناچاری در رستوران او را می کشد، فرد دیگری را نمی کشد). 2. در جای جای این رمان نیز یا در متن و یا در پاورقی، اسامی سلسله های امپراطوری و ژنرال ها و افسرهای امپراطوری و ماجراهای آنان و نیز اسامی استان ها و شهر ها و مناطق جغرافیایی چین به چشم می خورد. 3. در این رمان نیز مبارزه یک استاد سطح بالای رزمی با رزمی کاران سطح پایین برای او ننگ مطرح می شود. 4. در این رمان نیز انرژی های درونی حضور بسیار پر رنگی دارند و هیچ رزمی کاری نیست که سطحی از نیروی درونی را نداشته باشد و تقریباً همه ضربات شمشیر در همه مبارزات و توسط هر کس که اجرا شود، مقداری انرژی درونی نیز همراه خود دارد. 5. در این رمان نیز فرقه گدایان حضور دارند، گر چه حضور آنان کم رنگ است. به دلیل طولانی بودن متن لطفا ادامه آنرا دانلود کنید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 22:23 توسط شنگو(مدیر) |
|
|
نويسنده : سپهر
سلام بر تمامي دوستان مخصوصا دوست بسيار خوبم آقاي فنچينيان. منم مثل شما به كيائوفنگ عادت كردم. شما قسمتي كه كيائوفنگ جسد والدين ناتني اش را ديد يادتان هست ؟ در همين لحضه چند راهب شائوليني وارد حياط خانه شدند و چون فكر مي كردند كه اين كشت كشتار كار كيائوفنگ است با چوب هاي خود چند ضربه آن هم به نامردي به كيائوفنگ زدند.كيائوفنگ صدمه اي از آن چوب ها نديد.آنها كه ايستادند كيائوفنگ گفت : با اين جمله اي كه كيائوفنگ در آن قسمت گفت ، به نظر شما آيا او با ديدن پدر واقعي خود براي اولين بار و بعد از 30 سال ، به او حمله ور ميشود ؟ كيائوفنگ درست در همان زماني كه پدر واقعي خود را پيدا كرد ، قاتلان مادر اصلي خودش هم يافت و به همين دليل خون خواهي مادر اصليش را واجب تر از جنگيدن و بازخواست كردن پدرش دانست.به همين دليل با پدر براي انتقام و كشتن پدر مورونگ فو رفت و در پي انتقام آن راهب درستكار را ديدن كه اوباعث شد هم پدر مورونگ فو و هم پدر كيائوفنگ توبه كنند و هر دو راهب شوند.به نظر شما باز هم كيائوفنگ بايد از پدرش بازخواست مي كرد ؟بعد از اینکه پدر کیائوفنگ توبه کرد و راهب معبد سائولین شد از دیدن کیائوفنگ سر باز زد.زیرا جوابی برای گفتن به او نداشت.کیائوفنگ هم به مدت ۷ روز پشت سر هم ، بدون غذا ، در زير باران شديد و در جلوي درب معبد شائولين زانو زد و منتظر پدرش ماند و گفت اگر پدرم در اين هفت روز بيرون نيايد و مرا نبيند يعني از اين به بعد هيچ رابطه اي بين من و او نيست.در اينجا كيائوفنگ مي خواست پدرش را ببيند و در مورد جنايت هايش از او بپرسد.و چون پدرش بعد از هفت روز بيرون نيامد كيائوفنگ براي هميشه پدرش را ترك كرد.به نظر شما باز هم بايد كار ديگري مي كرد ؟ مثلا بايد پدرش را مي كشت و يا زنداني مي كرد ؟ در مورد هنر هاي رزمي كيائوفنگ درست است كه در اول سريال او به حد كمال رسيده بود اما قطعا تنها هنر هاي عصاي سگ كتك مي زند و رام كننده اژدها را بلد نبود.حركات دست هاي او براي دفاع و حمله نه از عصاي سگ كتك مي زند بود و نه از پنجه اژدها بلكه خبر از هنر هاي ديگري هم مي داد كه اين هنر ها را هم از استاد شائوليني اش ياد گرفته بود.كيائوفنگ در همه حركات تك تاز بود.در شلاق زدن ، در تير اندازي با كمان ، كاربرد سلاح هاي مخفي ، در قسمت 17 چند سلاح مخفي (سوزن يا تير كوچك) را حتي بدون برگشتن به سمت آزي (پورپوله) و اطرافيان پرتاب كرد كه نشانه گيري اش بسيار دقيق بود و درست به شمشير آزي برخورد كرد و خود آزي و اطرافيان از اين نشانه گيري بسيار دقيق او در تعجب بودند.شما فرمودين كه بياييم و گواجينگ را از بازگشت عقابها بپنداريم و گذشته او را فراموش كنيم.در اين صورت ما نمي دانيم گواجينگ چه استاداني داشته و چه تعداد از فنون برجسته را آموخته است تا به حد كمال برسد.چون ما او را از چهارچوب بازگشت عقابها ارزيابي كرده ايم. اين نكته كاملا مشخص است كه اين سريال مي خواست نشان بدهد كه كيائوفنگ فقط كسي نيست كه همانند گواجينگ ۱۸ پنجه اژدها را بلد باشد بلكه نمايانگر اين مطلب بود كه كيائوفنگ خودش يك اژدها است.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 20:48 توسط خوانندگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ فقط به افسانه شجاعان اختصاص نداشته و شما مي توانيد در مورد سريالهاي ديگر مانند افسانه عقابهاي مبارز، بازگشت عقابهاي مبارز به نقد و بررسي بپردازيد
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
| نویسندگان |
|
شنگو(مدیر) فنچینیان(سردبیر) خوانندگان Wanderer flutist استاد چونشو سپهر |
| پیوندها |
|
افسانه شجاعان و عقابهاي مبارز |
|
RSS
|
آخرین نوشته ها
" target="_blank">
نتیجه گیری نهایی